
کلمات کلیدی:
عصر مدرن را دوران اومانیسم می نامند. عصری که مفهوم نفسانی بشر معیار همه چیز است. فوئر باخ می گوید:«برای بشر، خدا همان بشر است.»
گروه اندیشه «شبکه خبر دانشجو»؛ واژه اومانیسم(Humanism) از لفظ لاتین homo نزد رومیان باستان به معنی مرد و انسان است. عصر جدید یا عصر مدرن که از نیمه قرن چهاردهم میلادی به بعد ظهور کرده است را دوران اومانیسم می نامند به معنای بشر مداری یا انسان سالاری. در این دوره مفهوم نفسانی بشر به عنوان مدار و معیار همه امور در نظر گرفته می شود.
در عصر جدید، آدمی با نیازها و خواستها و آرمانها و تمایلات زمینیاش معیار و مدار همه چیز پنداشته می شود. به تعبیری، انسان، خدا می شود و جای او را می گیرد. فوئر باخ فیلسوف آلمانی می نویسد:«برای بشر، خدا همان بشر است.» مارتین هایدگر نیز در تعریف عصر جدید می نویسد:«دورانی که ما آن را مدرن میخوانیم با این حقیقت تعریف می شود که انسان مرکز و ملاک تمامی هستندگان است.»
انسان مقیاس همه چیز است
دکارت با جمله معروف «من میاندیشم پس هستم» سیر معرفتشناسی اومانیستی را آغاز کرد. وی پس از شک کردن به هرچه که میتوان شک کرد، از قضیه بدیهی «میاندیشم پس هستم» آغاز میکند و با مبدأ قرار دادن خویش به اثبات وجود خدا میپردازد، به این معنا که من وجود دارم بنابراین خدا وجود دارد.
کانت، فیلسوف آلمانی که نفش مهمی درتکوین تفکر مدرن داشته است نیز منشاء و معیار ارزشهای اخلاقی و حقایق معرفتی را در نفس آدمی جستجو می کرد. کانت علی الظاهر به وجود خدا اعتقاد داشت اما حضور وجود او و معانی مذهبی را ذیل من فردی و عقل عملی آدم تعریف می کرد. کانت معتقد است انسان است که به عالم معنا میدهد. این شیوه اندیشه که «انسان» را محور توجه خود قرار مىدهد، از رنسانس به این سو منشا تحولات و تغییرات فراوان در مقولههاى گوناگون زندگى و تمدن غرب شده است.
پروتاگوراس یونانی در قرن پنجم قبل از میلاد عبارتی را بیان کرده است که آن را می توان بیان فرموله جوهر اومانیسم دانست:«انسان مقیاس هر چیز است؛ هر آنچه که وجود دارد و هر آنچه که وجود ندارد.» این سخن بیانگر نگرش خودبنیادانه به بشر و آدمی را دائر مدار عالم دانستن است. تونی دیویس در کتابی که راجع به اومانیسم نگاشته است می نویسد:«آنچه در انسانها مشترک است و همه آنها را به اومانیست تبدیل می کند، اعتقادشان به محوریت انسان است.»
انسان دوره جدید مىکوشد تا خود را یگانه حقیقت هستى و خالق تمام ارزشهاى واقعى این جهانى و حاکم بر شؤون هستى و سایر موجودات معرفى نماید. این نگرش در دوره روشنگرى، شکلى افراطى و رادیکال یافت و در صدد حذف اندیشه وحیانى و دین الوهى برآمد. برخلاف دیدگاه اومانیستى که انسان و امیال او را محور عالم قرار می دهد، در رویکرد اسلامى، خداى متعال محور همه امور است.
به سخن دیگر مرکز هستى، خداى حکیم و رحیم است و انسان مانند سایر موجودات عالم براى وصول به کمالات خود باید در مسیرى واقع شود که خداى متعال معرفى و تبیین نموده است. در اندیشه اسلامی، بشر، محترم و دارای کرامت وجودی و حقوق انسانی است اما این کرامت را ذیل مقام بندگی الهی به دست می آورد حال آنکه در اومانیسم، بشر اصل و دائر مدار عالم فرض می شود و عقل او که روحی خودبنیاد و منقطع از وحی دارد به عنوان راهنما و معلم زندگی بشری تعیین می گردد. به این دلیل اومانیسم در مقابل خداگرایی قرار دارد.
شرک جدید
اساسا تفکر امانیستی اگر آشکارا الحادی نباشد ماهیتی یقینا شرک آلود دارد زیرا در چارچوب آن تلاش می شود تا انسان مبنا، معیار، میزان و غایت پنداشته شود و منشاء ارزشهای اخلاقی و حقایق نیز آدمی پنداشته شود. در تفکردینی بشرمی تواند جایگاه تجلی حقیقت و شناخت باشد که این امرهم از طریق در پیش گرفتن تقوا و عمل صالح محقق می گردد و معرفت حاصل افاضه حضرت حق است اما در تفکر اومانیستی، انسان خاستگاه و منشاء شناخت است.
اومانیسم روح عصر مدرن است. این تلقی خودبنیادانه و بشرانگارانه مختص عصر مدرن است.اومانیسم در مقابل اصالت خدا به بشر اصالت می دهد و به انکار و نفی شانیت وکرامت او می پردازد. اگر بشر در مقابل خدا قرار گرفت کرامت وجودی وی نفی شده است. اومانیسم خواه ناخواه و آشکارا یا پنهان به معنای سیطره ساحت نفسانی وجود انسان بر ساحت روحانی وجود او و به معنای اسارت در قلمرو نفس اماره است. این تفکر با انکار فلسفیِ بندگی خداوند و طغیان نسبت به او و اعراض از حق به اثبات نفس اماره می پردازد.

کلمات کلیدی:
بنده در تمام ملاقاتهای خصوصی با مسئولین و ائمه جمعه سفارش می کنم که تقویت آقای خامنه ای تقویت نظام و انقلاب است، خدا را شکر کنید که ایشان در تمام مسائل و تمام خطرات پیشقدم بوده اند و واقعا ناخدای خوبی است در این دریای طوفان زده.
به گزارش گروه پاتوق شیشه ای «شبکه خبر دانشجو»، اخیرا آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در ملاقات با آیت الله مهدوی کنی و اعضای جامعه روحانیت و برخی از مسئولان کشور درباره لزوم حمایت از رهبر انقلاب گفته است: «در نظامی که آقای خامنه ای هست چه کسی را سراغ دارید که از ایشان مومن تر و دلسوزتر باشد؟ ما نظرمان همین است و شماها هم باید تقویت کنید. بنده در تمام ملاقاتهای خصوصی با مسئولین و ائمه جمعه سفارش می کنم که تقویت آقای خامنه ای تقویت نظام و انقلاب است، خدا را شکر کنید که ایشان در تمام مسائل و تمام خطرات پیشقدم بوده اند و واقعا ناخدای خوبی است در این دریای طوفان زده. مخصوصا بعد از انتخابات که با درایت خاص، همه قشرها را در صحنه نگه داشتند. شما خیال نکنید اگر ما اعتراض داریم و مخالف روند نظام و انقلاب هستیم، نه بلکه از روی دلسوزی برای نظام و تقویت رهبری حرف می زنیم و در تمام مراحل، پشتیبان هستیم. ما چه حکومتی را بپذیریم که در رأس آن مثل آقای خامنهای را پیدا کنیم؟ کی بهتر از ایشان که با تمام وجود مقابل دنیای زورگو و بی منطق ایستاده است و دنیا هم از ایشان حساب می برد و ما باید او را کمک کنیم».
کلمات کلیدی:
با سلام
امروز پس از مدتها تصمیم گرفتم سری به وبلاگم بزنم تا که مطالبی رو بنویسم که فکر میکنم از مهمترین دغدغه های من راجع به روابط موجود بین افراد تو کشور ماست: نبود ملاک برای سنجش
خیلی ها گفتند و شنیدیم که ملاک حال فعلی افراده. این جمله چیه و از کجا اومده مهم نیست اما واقعا هر چند هم این جمله درست باشه، تو جامعه ما و در اذهان خودمون بهش عمل میکنم؟
من که فکر نکنم کسی بتونه بگه که من کاملا براساس منطق و صفات موجود در فرد به دیگران نگاه میکنم و بس. واقعاً اینطور هست؟
نکته مهم در نوع رفتار با دیگران و تلقی اولیه با اونا اینه که ما باید بتونیم تناقضات رفتاری فرد رو ببینیم و براساس اونا تصویری واقعی ازش به دست بدیم نه اینکه براساس گفته های افراد در برابرشون موضع بگیریم.
خواهی نخواهی نمیشه خالی الذهن راجع به فردی بود و بعدش سعی کنیم که به کسب اطلاعات راجعش دست بزنیم ولی نکته مهم اینجاست که برای شناخت فرد اول باید نوع تلقی اون فرد رو نسبت به مسائل کلی و عمویم رو متوجه بشیم و بعدش بتونین تناقضات رفتاری که در اعمالش وجود داره رو درک کنیم. تنها در این صورته که میتونیم تصویری واقعی از فرد در ذهنمون داشته باشیم و براساس اون باهاش تعاول داشته باشیم و بتونیم گفتمان و شیوه تعامل خاصی رو انتخاب کنیم.
خیلی وقتا، نگاهم اولیه مون به افراد ناشی از بسیاری عوامل غیرمعرفتی و تاثیرگذار هستش؛ مثلا دونستن اینکه فلان فرد فرزند بهمان کس هستش خیلی تو ما تاثیر میذاره و حتی گاها سعی میکینم برخی از اشتباهات و تناقضات اون آقازاده رو توجیه کنیم و حتی چشمهای خودمون رو متهم کنیم.
البته این به معنای ظن داشتن به همه نیست( چرا که یاأیها الذین آمنوا أجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن أثم ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا ) بلکه به معنای دست یافتن به یک تصویر دقیقتر از فرد برای تعامل با اون و مهمتر از اون برای دادن مشورت به دیگران راجع به اون آدم.
حداقل اینکه اگر این فرد از افراد مهم باشه و یا اینکه بالاخره یکی راجع اون از ما مشورت بخواد (که در این موارد غیبت کردن معنا ندارد یا اینکه غیبت کردن تلقی می شود اما اشکالی نداره) ما موظف به بیان چهارچوب فکری و عملی فرد مورد نظر هستیم.جالب هم اینجاست که عمل بر طبق همین ظواهر میتونه حجت باشه و به لحاظ شرعی و عرفی هم اگه چنین مشورتی دادیم اشکالی بر ما نیست.
من واقعا نمیدونم چرا ما اینقدر وابسته با برخی ملاکهای بی پایه سعی میکنیم روی همه چیز رو بپوشونیم.
حالا تازه هم شنیدم که یکی از بزرگان گفته که فرزند فرد به خود فرد(به لحاظ جایگاه و مقام و احترام) وابسته است؛ واقعا نمیدونم که مبنای این حرف چیه . این حرف وقتی درسته که اون فرزند عین پسر نوح یا خیلی از این نوع فرزندانی که از پدر و مادر خود چیزی جز شناسنامه رو به یادگار نداشته باشند.
خلاصه اگه همه ما با پدرامون متناظر باشیم خوب همه فرزند آدم(ع) و حوا ایم!
مهم اینه که
گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل